تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان عمران 84 دانشگاه رازی

مطلب خوب
تاريخ: چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت :10:12 بعد از ظهر
سلام. چیز خاصی به ذهنم نمی رسه که به عنوان مقدمه پست جدید بگم. بدون مقدمه سوتی ها رو بخونین:

 

شمبلیله تو تختش دراز کشیده تا بخوابه. ولی به شدت احساس سرما می کنه. پتو رو می کشه روی سرش ولی بازم سردشه. از سرما داره میلرزه. هر چی لباس توی اتاقش می بینه رو از پالتو و پلیور گرفته تا هشت جفت جوراب و سه تا شلوار تنش می کنه و حوله و چتر و فرش و موکت رو هم دور خودش می پیچه ولی بازم سردشه. شعله بخاری رو زیاد می کنه تا شاید اتاق گرم بشه. بخاری رفته رفته داره ذوب می شه از شدت حرارت ولی شمبلیله بازم سردشه! دوباره میره تو تختش و سعی می کنه بخوابه. فایده نداره. خیلی خیلی سردشه. ساعت یک نصف شبه. از تختش میاد بیرون. شروع می کنه به نرمش کردن و انجام حرکات ورزشی تا یه خورده بدنش گرم بشه. دوباره میره تو تخت ولی بازم سردشه. شروع می کنه به گریه کردن. احساس حقارت می کنه. آخه چه مرگشه؟ چرا اینقدر سردش شده؟ چرا اینقدر پرده اتاقش تکون می خوره؟ سرمای هوا باعث شده که مغزش کار نکنه. گرچه مغز اون توی گرما هم عملکرد چشمگیری نداره. فردا صبح به داداشش می گه نمی دونم چرا اتاقم اینقدر سرد بود دیشب! داداشش می گه حقا که شمبلیله ای ! خب پنجره اتاقت باز بود دیشب ! چطور نفهمیدی ؟

*

مخمل تازگیا خیلی دست و پا چلفتی و ننر و چُلمن شده و دیگه همه از دستش زلّه شدیم و تحمل کردنش واقعا برامون سخت و طاقت فرسا شده. اون از ماجرای دو هفته پیشش که توی یه تاکسی زورگیرش کرده بودن و پول و گوشی موبایل و هر چی وسیله قیمتی داشت رو ازش گرفته بودن و با یه شورت توی خیابون پیاده اش کرده بودن! هفته قبل هم که باباش گرفته بود سیر دلش کتکش زده بود!!! و هر چی ازش می پرسیدیم صورتت چرا زخمیه می گفت توی باشگاه هالتر خورده بهم! وقتی هم که میاد پیش ما به جای اینکه در غیبت کردن و دست انداختن دیگران همراهی کنه با اون دماغ گرز مانندش فقط نگاه می کنه و هیچی نمی گه. حالا اینا به کنار، چند روز پیش حضرت آقا کیف پولشو یه جایی که خود گور به گور شده اش هم نمی دونه کجاست گم می کنه. یه بنده خدایی هم کیف پول رو پیدا می کنه و از روی کارت دانشجویی مخمل که توی کیف بوده، می فهمه که این دانشجوه و میاد کیف پول رو تحویل حراست دانشکده فنی میده. مدارک و مبلغ پولی که توی کیف بوده رو صورتجلسه می کنن که فرضاً ده هزار تومن پول توی کیف بوده. فرداش که مخمل می ره پولش رو تحویل بگیره، می بینه که سه تومن بیشتر تو کیف نیست و مسئولان عزیز و زحمتکش حراست، به اصطلاح زدن تو گوش پوله و هفت تومنش رو به عنوان دستخوش برداشتن! آخه آدم اینقدر بی شخصیت باشه که مسئول حراست هم ازش چیز بلند کنه؟ جل الخالق!

*

   چند روز پیش توی دانشگاه کارگاه آموزش پیشگیری از اعتیاد یا به قول بچه ها (( پیشگیری از ترک اعتیاد )) برگزار شد. مربی کارگاه هم سرهنگ نمی دونم کی بود که توی بخش مبارزه با مواد مخدر نیروی انتظامی کار می کرد و مرتب می گفت شما دانشجوا خیلی بچه های خوبی هستین و من می دونم که تا حالا اسم مواد مخدر و سیگار رو هم نشنیدین. یکی از دانشجوا از مربیه پرسید که : جناب سرهنگ قطران سیگار به چی می گن؟ - چی چی؟ - قطران دیگه، کنار پاکت سیگار همیشه اندازه نیکوتین و قطرانشو می نویسن. - من که همچین چیزی ندیدم تا حالا. - ای بابا! بیا اینجا رو می گم. نگاه کن! و دانشجوی عزیز دستشو کرد تو جیبش و یه پاکت سیگار وینستون لایت درآورد. - چشمم روشن سیگار وینستون هم که می کشی! - نه بابا اینو آوردم که درباره قطران سئوال کنم!
   چند دقیقه بعد جناب سرهنگ داشت درباره علائم مصرف مواد مخدر توضیح می داد. - بچه ها یکی از علائم مصرف حشیش اینه که فرد معتاد بدنش رو می خارونه، مخصوصا نوک دماغشو که جای حساسیه! یکی دیگه از دانشجوا گفت : شرمنده ام که اینو می گم، ولی فکر کنم که شما دارین علائم مصرف تریاک رو می گین!!! علائم مصرف حشیش ایناس ... و تریاک هم ... و هروئین هم این طوریه که ... ( بدلیل بد آموزی فراوان سانسور می شه این قسمتا ) جناب سرهنگ داشت شاخ در می آورد ولی به روی خودش نمی آورد! - خب حالا لازمه که روش های مصرف اوناع مواد مخدر رو بهتون بگم که ایناس ... ! - جناب سرهنگ فکر کنم چند تا روش مصرف هروئین و تریاک و کراک رو جا انداختین! اینا رو هم اضافه کنین ... ! - خب دیگه کافیه! معلومه که دانشجوهای فهمیده ای هستین و با مواد مخدر آشنایی دارین ولی هیچ وقت طرف این جور چیزا نمی رین! در آخر لازم می دونم که نمونه هایی از چند نوع مواد مخدر رو بهتون نشون بدم! مطمئنم که این بار سورپرایز می شین! من اینجا توی کیفم نمونه بعضی از انواع مواد مخدر رو دارم. - جناب سرهنگ شیشه چه شکلیه؟ نداری توی بساطت؟ - نه متاسفانه شیشه ندارم! - ولی من دارم. ایناهاش! اجازه هست به بچه ها نشون بدم؟! -  - جناب سرهنگ منم شیره تریاک دارم که شما نداشتین. بیام به بچه ها شنون بدم؟!!! -

   فکر می کنم جدی جدی کارگاه بعدی که توی دانشگاه برگزار بشه کارگاه ترک اعتیاد باشه!

*

پی نوشت ها :
1. ببخشید اگه متنا بی مزه و لوس شده. یه مدته که به قول دوستان در دوران رکود به سر می بریم و همه شوخی ها و حرفا و سوتی هامون بی مزه شده و هرچی تلاش می کنیم نمی تونیم حتی خودمون هم یه دل سیر بخندیم! ای داد بی داد!
2. این عتیقه کیه که پسورد وبلاگمو هک کرده بود؟ البته دمش هم گرم بود که پسورده رو عوض نکرد و فقط قالب رو بهم ریخته بود و اسم خودشو هم به عنوان نویسنده وبلاگ گذاشته بود اینجا! اگه می دونستم متن گذاشتن توی وبلاگم اینقدر کشته مرده داره می فروختمش می رفتم لهجه مو عمل می کردم!
3. انجمن علمی دانشگاه ما وبلاگ نداره ( اینو یه نفر تو کامنتای پست قبلی پرسیده بود) البته یه مدت چند نفر تلاش کردن که یه همچین کاری انجام بدن که با درایت و هوشیاری موفق شدم وبلاگشون رو هک کنم و اونا هم دیگه بی خیال شدن! حالا چطور شده این سئوال به ذهنت رسیده؟ می خوای وبلاگ بزنی واسمون؟
4. تا بعد از امتحانام بای بای!

نوشته شده توسط مارمولک | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Arman Mirzaei