یه روز صبح یه امتحان سختی داشتیم که ناگفته پیداست گند زدیم اساسی! ظهر همون روز یه امتحان دیگه داشتیم و دیگه رمقی واسمون نمونده بود که بریم سر جلسه. نشستیم عقلمونو ریختیم تو یه کاسه دیدیم هیچ راهی نداریم جز تقلب کردن. قرار شد شمبلیله جزوشو بذاره تو توالت و موقع امتحان هرکس به قدر کفایت و درایت از این خوان گسترده توشه و در اصل نمره برگیره! من بودم و شمبلیله و مخمل. به بقیه نگفتیم تا مثل امتحان سیالات پارسال تابلو نشیم که هر دقیقه 7 نفر واسه توالت رفتن اجازه می گرفتن. قبل امتحان 46 بار بهشون تاکید کردم که هر کس رفت توالت سریع جواب هر چند تا سئوال که تونست رو بنویسه و بعد به اون دوتای بقیه هم بده که مجبور نشیم هی بریم و بیایم. اون دو تا سفیه هم با قیافه های کریه مرتب کله ی گچ اندودشون رو تکون می دادن که یعنی فهمیدن من چی گفتم.
دیگه چه دردسرتون بدم، بالاخره رفتیم سر جلسه که دیدم ای دل غافل! از 13 تا سئوال امتحان 3 -4 تاشو بیشتر بلد نیستم! منتظر بودم چند دقیقه از شروع امتحان بگذره تا دست نیاز به چاه مستراح دراز کنم که دیدم شمبلیله عتیقه مثل مار به خودش می پیچه و صدای ناله و فغانش گوش فلک رو کر و بلکه هم کور کرده! یکی از مراقبا رفت بالای سرش که مادرت به عزات بشینه چرا مثل دیو تنوره می کشی؟ شمبلیله گفت ای مرد! چه نشسته ای که من اسهالم و هرآینه احتمال داره خرابکاری کنم! مراقب شمبلیله رو با خفت و خواری فرستاد بیرون. بعد از چند دقیقه آقا با روی گشاده و در کمال وجاهت و ملاحت چون قرص آفتاب تابان خرامان اومد نشست سر جاش و تند تند شروع کرد به جواب دادن. هر چقدر هم منو مخمل بهش التماس می کردیم بهمون وقعی ننهاد و عجز و لابه ما در سنگ اثر کرد ولی در شمبلیله نکرد! وقتی که دیگه از شمبلیله خرفت قطع امید کردم، به لطایف الحیلی از مراقب جلسه اجازه گرفتم و رفتم توالت. دیدم جزوه شمبلیله اونجاس ولی هرچی گشتم جواب سئوالا توش نبود! بر شیطان لعنت فرستادم و دوباره مشغول گشتن شدم که شستم خبردار شد شمبلیله جان گرفته هر صفحه ای رو که جواب سئوالای امتحان توش بوده از تو جزوه کنده و با خودش برده سر جلسه! دست از پا درازتر برگشتم و دیگه چاره ای جز تکیه بر محفوظات خودم نداشتم.
حالا بگیر و بشنو از مخمل بی شخصیت که دیده بود من و شمبلیله رفتیم توالت سروقت جزوه ولی برخلاف توافق قبلی چیزی بهش نرسوندیم عزمشو جزم کرد که خودش یه سر بره قوت لایموتی به اندازه پاس کردن درس از خوان گسترده در توالت بخوره. ببخشید بیاره! اما طفلک در ادامه سریال ناکامی های چند وقت اخیرش، بازم سرش به سنگ خارا خورد! مثلا اومد تیز بازی دربیاره، یه قرص ترامادول از تو جیبش در آورد و به جناب استاد نشون داد که ای اوستاد! صدهزار مرتبه شکر خدای را که افتخار شاگردی و بندگی تو را نصیب ما کرد! من یه بیماری صعب العلاج دارم و اگه همین الان نرم تو توالت و این قرص رو با آب گوارای اونجا نخورم دشمنی به جیفه ات کرده ام که مثل سگ می میرم! استاد گفت: غلط می کنی بخوای بری توالت! من خودم زغال فروشم! کار به کار شماها دارم! اگه می خوای قرص بخوری یه لیوان چایی اون جلو هست. قرصتو با اون کوفت کن! و مخمل احمق که جدی جدی باورش شده بود مریضه و باید قرص بخوره، رفت ترامادول رو خورد و برگشت! هنوز به یه دقیقه نکشیده بود که قرص اثر خودشو گذاشت و مخمل به خواب عمیقی فرو رفت و تا نیم ساعت بعد از امتحان بیدار نشد! من و شمبلیله هم کار خاص دیگه ای نکردیم تا امتحان تموم شد و جناب استاد گیر داد که حالا خودمونیم، جواب چند تا از سئوالا رو از تو توالت درآوردین؟ منم گفتم حاشا و کلا! دشمنی به نمکت کرده ام اگه تقلب کرده باشم. اونم گفت ای گیسو بریده حاشا می کنی؟ دارم برات! اینو گفت و لبخندی زد و رفت. و این چنین بود که ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته بوجود اومد!
تقلب
تاريخ: پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت :0:19 قبل از ظهر
سلام به همه. از اونجایی که این ترم از شونزده واحدی که داشتم پونزده تاشو افتادم و رکورد دانشکده رو جابجا کردم خیلی خوشحالم. احساس آرامش شدیدی بهم دست داده. یه ضرب المثل معروف میگه مشروط شدن واسه دانشجواس دیگه! اگه دانشجو مشروط نشه پس می خواین بقال سرکوچه مشروط بشه؟! آدم باید همه چیزو تجربه کنه. یه عمر شاگرد اول بودم آخرش چی شد؟ گهی پشت به زین و گهی رو به زین! دیگه بریم سراغ کار خودمون ؛